خرید بک لینک

تو تمام آنچه بودی که من در زندگی ام نداشته ام ... و من دلتنگت هستم تو تمام من بودی ... که هیچوقت نبودی ....

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 11:03

امشب برام فقط تبريك تو مهمه ... كاش بنويسي كه مباركم باشي ......

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 11:03

چقدر باید زل بزنم به تو ساعت ها قربان صدقه ات بروم ؟

اخر تا کی باید عاشق روشنی چشمانت بمانم و تا ته دنیا فقط قربان صدقه شان بروم .

کاش روزی هم میتوانستم برایت تمام جانم را بدهم.

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 11:03

تمام امروز به یه جمله فکر کردم .... آدما بعضی وقتا سر داشتن یه چیزایی چه ها که نمیکنن اما همین که بدست اومد فاتحه ی اون چیز خوندس..... میرن که خوردش کنن هر لحظه و باز دوباره زیر لگد بی توجهی اونقد لهش کنن که مطمئن شن چیزی ازش نمونده .. من الان یه حس بدیم کاش هیچوقت نفهمی از چی حرف میزنم ولی فقط با تو میتونم ساعت ها حرف بزنم باهام بی دغدغه

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 1:56

بشدت تنهام از همون روزی که دیگه نتونستم خودم باشم تنها تنهاتر شدم دلم بی وقفه زل زدن میخواد به تصویری که خیره میمونه رو من و پلک نمیزنه به چشمی که فقط من توش باشم و بس توان ندارم دلم میخواد دستم و بگیری پر پروازم شی

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 1:56

جفتمون شکستیم .... ولی کاش من میمردم و شکست تورو نمیدیدم .... لحظه به لحظه اش درد کشیدم برات تا خودمم شکستم دلم میخواست سرم و بزارم رو دستات و بخوابم اروم بی صدا زل بزنم تو چشمات و زندگی کنم اندازه تمام این سالها که نداشتمت نداشتیم الانم ندارمت ولی کاش تا قبل اینکه بخوای کسی و وارد کنی به زندگیت یکم من و ببینی من برای تو مردم سالهاست

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 1:56

سال به سال

کلمه به کلمه

گم در گم

عشق بی عشق

تو تنها بازمانده از تمام آن سالهای بی فرجامی

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1399 ساعت: 19:26

برگشتم اینجا باز چون حس میکنم تنها جاییه که وقت اعصاب خوردی ،بی قراری، دلتنگی، عاشقی میتونم به راحتی و بدون اغراق بدون قضاوت بنویسم بدون سوال جواب و هرچی ..... بلاگ قبلم و با تموم خاطراتش پاک کردم و بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 15:06

نميدونم چطوري هرروز فكرت و از سرم پرت كنم بيرون .

بعضي وقتا ميبينم بي دليل ساعت ها زل زدم به چشمات ، آخه ميگن چشمات شفا ميده دلهاي بي قرارو

شمس من نظري هم باز به اين منزل ويرانه بكن

براي سياهك

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 7:32

نميدونم كجاي اين زندگي زميني دستت و ميگيرم و زل ميزنم تو چشمات و ميگم هي ديووانه جان ديدي بلاخره شد ...

اخرش دستات ابي شد رو اتيش قلبم

ميدونم خيلي وقته نيستيا سالها گذشته ،، حتي الان كه يه اتاق اونورتري هم نيستي ...

هر لحظه دلتنگتم ،، كاش ميفهميدم چيه اين عشق بي مروتزكه اتبشم ميزنه ...

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 7:32


.
.
مثل باران بهاری که نمی گوید کی
بی خبر در بزن
سر زده از راه برس....


.....
....

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 19:16&nbsp توسط س.م |

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

مستم خیلی و بی قرار... آگه هنوز اینا رو میخونی بیا بگو بگو هستی مثل قبل

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

امسالم تموم شد و من هنوز از تو تموم نشدم... صورتم داغ میکنه گاهی ازت متنفر میشم اما چند دیقه بعد می میرم واست د اخه لعنتی چه دردی بود انداختی بجونم و حالا بیخیالی طی میکنی.... لعنت بهت که اوارم کردی نه بخودت میتونم بگم نه ولت کنم همش داغه رو دلم سوار کاش بودی کاش میومدی اینجا میدیدی کلی حرف دارم بات.

+ نوشته شده در شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:27 توسط س.م |

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

سياهك جان ميدوني چند وقت گذشته بخدا دق كردم از نبودنت من تو خودم مردم ديگه . د آخه لامصب حداقل يه نظر بزار تنگ وبلاگم و درد دلام سوختم تو نبودنتا بي معرفت البته ميدونم ديگه من و اهميت نميزاري واسم

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:26 توسط س.م |

برچسب: نویسنده: پرنیا اکبری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

صفحه بندی